نميكرد، و اين برخلاف خلق وخوي مكيان بود. بد زباني برخي از همسران خويش را تحمل ميكرد تا آن جا كه ديگران از اين همه تحمل، رنج ميبردند. او به حسن معاشرت با زنان توصيه و تإكيد ميكرد و ميگفت: همه مردم داراي خصلت هاي نيك و بد هستند، مرد نبايد تنها جنبه هاي ناپسند همسر خويش را در نظر بگيرد و همسر خود را ترك كند، چه هرگاه از يك خصلت او ناراحت شود خصلت ديگرش مايه خشنودي اوست و اين دو را بايد با هم به حساب آورد.
او با فرزندان و با فرزندزادگان خود فوق العاده عطوف و مهربان بود، به آنها محبت ميكرد، روي دامن خويش مينشاند، بر دوش خويش سوار ميكرد، آنها را ميبوسيد؛ و اينها همه برخلاف خلق و خوي رايج آن زمان بود.
روزي در حضور يكي از اشراف يكي از فرزندزادگان خويش حضرت مجتبي(ع) را ميبوسيد، آن مرد گفت: من دو پسر دارم و هنوز حتي يك بار هيچ كدام از آنها را نبوسيدهام! فرمود: من لايرحم لايرحم ؛ كسي كه مهرباني نكند، رحمت خدا شامل حالش نميشود.
نسبت به فرزندان مسلمين نيز مهرباني ميكرد، آنها را روي زانوي خويش نشانده دست بر سر آنها ميكشيد. گاه مادران، كودكان خردسال خويش را به او ميدادند كه براي آنها دعا كند، اتفاق ميافتاد كه احيانا آن كودكان روي جامهاش ادرار ميكردند، مادران ناراحت شده و شرمنده ميشدند و ميخواستند مانع ادامه ادرار بچه شوند، او آنها را از اين كار به شدت منع ميكرد و ميگفت: مانع ادامه ادرار بچه نشويد. اين كه جامه من نجس بشود اهميت ندارد، تطهير ميكنم.
با بردگان
نسبت به بردگان فوق العاده مهربان بود، به مردم ميگفت: اينها برادران شمايند، از هر غذا كه ميخوريد به آنها بخورانيد، و از هر نوع جامه كه ميپوشيد آنها را بپوشانيد، كار طاقت فرسا به آنها تحميل مكنيد، خودتان در كارها به آنها كمك كنيد. ميگفت: آنها را به عنوان بنده و يا كنيز (كه مملوكيت را ميرساند) خطاب نكنيد، زيرا همه مملوك خداييم و مالك حقيقي، خداست، بلكه آنها را به عنوان فتي (جوان مرد) يا فتاه (جوان زن) خطاب كنيد.
در شريعت اسلام تمام تسهيلات ممكن را براي آزادي بردگان ـ كه منتهي به آزادي كلي آنها ميشد ـ فراهم شد. او شغل نخاسي يعني برده فروشي را بدترين شغلها ميدانست و ميگفت: بدترين مردم نزد خدا، آدم فروشانند.
نظافت و بوي خوش
به نظافت و بوي خوش علاقه شديد داشت، هم خودش رعايت ميكرد و هم به ديگران دستور ميداد. به ياران و پيروان خود تإكيد مينمود كه تن و خانه خويش را پاكيزه و خوشبو نگه دارند. به خصوص روزهاي جمعه وادارشان ميكرد غسل كنند و خود را معطر سازند كه بوي بد از آنها استشمام نشود، آن گاه در نماز جمعه حضور يابند.
برخورد و معاشرت
در معاشرت با مردم، مهربان و گشاده رو بود، در سلام به همه، حتي كودكان و بردگان، پيشي ميگرفت. پاي خود را جلو هيچ كس دراز نميكرد و درحضور كسي تكيه نمينمود. غالبا دو زانو مينشست، در مجالس دائره وار مينشست تا مجلس بالا و پائيني نداشته باشد و همه جايگاه مساوي داشته باشند. از اصحابش تفقد ميكرد، اگر سه روز يكي از اصحاب را نميديد سراغش را ميگرفت، اگر مريض بود عيادت ميكرد و اگر گرفتاري داشت كمكش مينمود.
در مجالس، تنهابه يك فرد نگاه نميكرد و يك فرد را طرف خطاب قرار نميداد بلكه نگاه هاي خود را در ميان جمع تقسيم ميكرد. از اين كه بنشيند و ديگران خدمت كنند تنفر داشت، از جا برمي خاست و در كارها شركت ميكرد. ميگفت: خداوند كراهت دارد كه بنده را ببيند كه براي خود نسبت به ديگران امتيازي قايل شده است.
نرمي در عين صلابت
در مسائل فردي و شخصي و آن چه مربوط به شخص خودش بود، نرم و ملايم و باگذشت بود، گذشت هاي بزرگ و تاريخياش يكي از علل پيشرفتش بود. اما در مسائل اصولي و عمومي، آن جا كه حريم قانون بود، سختي و صلابت نشان ميداد و ديگر جاي گذشت نميدانست.
پس از فتح مكه و پيروزي بر قريش، تمام بديهايي كه قريش در طول بيست سال نسبت به خود او مرتكب شده بودند ناديده گرفت و همه را يك جا بخشيد. توبه قاتل عموي محبوبش حمزه را پذيرفت. اما در همان فتح مكه، زني از بني مخزوم مرتكب سرقت شده بود و جرمش محرز گرديد، خاندان آن زن كه از اشراف قريش بودند و اجراي حد سرقت را توهيني به خود تلقي ميكردند، سخت به تكاپو افتادند كه رسول خدا از اجراي حد صرف نظر كند. بعضي از محترمين صحابه را به شفاعت برانگيختند، ولي رنگ رسول خدا از خشم برافروخته شد و گفت: چه جاي شفاعت است؟ مگر قانون خدا را ميتوان به خاطر افراد تعطيل كرد؟ هنگام عصر آن روز در ميان جمع سخنراني كرد و گفت: اقوام و ملل پيشين از آن جهت سقوط كردند و منقرض شدند كه در اجراي قانون خدا تبعيض ميكردند، هر گاه يكي از اقويا و زبردستان مرتكب جرم ميشد، معاف ميشد و اگر ضعيف و زيردستي مرتكب ميشد، مجازات ميگشت. سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست، در اجراي عدل درباره هيچ كس سستي نميكنم هر چند از نزديك ترين خويشاوندان خودم باشد.
عبادت
پارهاي از شب، گاهي نصف، گاهي ثلث و گاهي دو ثلث شب را به عبادت ميپرداخت. با اين كه تمام روزش، خصوصا در اوقات توقف در مدينه، در تلاش بود از وقت عبادتش نميكاست. او آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مييافت. عبادتش به طمع بهشت و يا ترس از جهنم نبود، عاشقانه و سپاسگزارانه بود.
روزي يكي از همسرانش گفت: تو ديگر چرا آن همه عبادت ميكني؟ تو كهامرزيده اي! جواب داد: آيا يك بنده سپاسگزار نباشم ؟ بسيار روزه ميگرفت، علاوه بر ماه رمضان و قسمتي از شعبان، يك روز درميان روزه ميگرفت. دهه آخر ماه رمضان بسترش به كلي جمع ميشد و در مسجد معتكف ميگشت و يكسره به عبادت ميپرداخت، ولي به ديگران ميگفت: كافي است در هر ماه سه روز روزه بگيريد. ميگفت: به اندازه طاقت عبادت كنيد، بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد.
با رهبانيت و انزوا و گوشه گيري و ترك اهل و عيال، مخالف بود، بعضي از اصحاب كه چنين تصميمي گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند. ميفرمود: بدن شما، زن و فرزند شما، و ياران شما، همه حقوقي بر شما دارند و ميبايد آنها را رعايت كنيد. در حال انفراد عبادت را طول ميداد، گاهي در حال تهجد ساعتها سرگرم بود. اما در جماعت به اختصار ميكوشيد، رعايت حال اضعف مإمومين را لازم ميشمرد و به آن توصيه ميكرد.
زهد و ساده زيستي
زهد و ساده زيستي از اصول زندگي او بود. ساده غذا ميخورد، ساده لباس ميپوشيد و ساده حركت ميكرد. زيراندازش غالبا حصير بود، بر روي زمين مينشست، با دست خود از بز شير ميدوشيد، و بر مركب بي زين و پالان سوار ميشد، و از اين كه كسي در ركابش حركت كند به شدت جلوگيري ميكرد. قوت غالبش نان جوين و خرما بود. كفش و جامهاش را با دست خويش وصله ميكرد. در عين سادگي، طرفدار فلسفه فقر نبود، مال و ثروت را به سود جامعه و براي صرف در راه هاي مشروع، لازم ميشمرد، ميگفت: نعم المال الصالح للرجل الصالح؛ چه نيكو است ثروتي كه از راه مشروع به دست آيد براي آدمي كه شايسته داشتن ثروت باشد و بداند چگونه صرف كند. و هم ميفرمود: نعم العون علي تقوي الله الغني؛ مال و ثروت كمك خوبي است براي تقوا.
اراده و استقامت
اراده و استقامتش بي نظير بود. از او به يارانش سرايت كرده بود. دوره بيست و سه ساله بعثتش يكسره درس اراده و استقامت است. او در تاريخ زندگياش مكرر در شرايطي قرار گرفت كهاميدها از همه جا قطع ميشد ولي او يك لحظه تصور شكست را در مخيلهاش راه نداد. ايمان نيرومندش به موفقيت، يك لحظه متزلزل نشد.
منبع : ماهنامه كوثر
__________________________________________________
پي نوشت ها:
1. اين مقاله خلاصهاي است از سيره و خلق و خوي شخصي رسول اكرم. در اين جا مخصوصا از مقاله علامه بزرگ معاصر آقاي حاج سيد ابوالفضل مجتهد زنجاني در جلد اول محمد خاتم پيغمبران، نشريه موسسه اسلامي حسينيه ارشاد، استفاده شده است.
2. جهان بيني اسلامي، شهيد مطهري، ص 234 ـ 240، انتشارات صدرا، قم.
سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
اخلاق نبوي در نگاه شهيد مطهري
نوشته شده توسط اشکناناندیشه مطهر در 22:4 | | لینک به این مطلب
